خرید بک لینک

شکلات تلخ

دریانور

ببخشید ، عمارت آقای چخوف اینجاست؟

درهای خروج تماشاخانه باز می‌شود. چند لحظه بعد، سیل جمعیت حیاط و پیاده‌روهای اطراف عمارت را پر میکند. با این حال چند کودک‌کار از قبل، درست در مسیر خروج، ایستاده‌اند.
«دخترک، بیا ببینم چی تو بساطت داری.»
یکی از دخترها به دنبالش می‌رود و آدامسی به او می‌ارائهد. همین کافی‌ست تا دختربچه‌ی دومی هم مراجعه کند. اما این‌بار موافقتی نیست.
«نه، سهمیه‌ی در روز جاری رو دوستت گرفت.»
چند لحظه بعد، خانمی به دختر اشاره می‌کند و آدامس فروش‌رسانی‌نرفته را می‌خرد. دست توی کیفش می‌کند، چند اسکناس درمی‌آورد.
«این پول آدامس، این هم برای خودت چون خوشگلی، این‌یکی هم دست خودت بمونه.» آدامس را به دست دخترک برمی‌گرداند.
دخترک روی دو پایش آرام پرید، دست راستش را مستقیم بالا برد و چرخید.

پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۵ | 8:25 | Am | 
لینک های مهم
خانه
پروفایل

برچسب: نویسنده: کاوه نیکنام تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 14:40

صفحه بندی