برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
دریانورتو آینه که نگاه میکنم خبری از اون پسر پر شر و شور نیست. موهای سفید روی شقیقهها به وضوح دیده میشن.
انگار همین دیروز بود که مامان برام بیان میداد که من نونهالم و هنوز نوجوان نیستم.تقریبا یک ساله که واقعا و در عمل دارم برای پیدا کردن یه رابطهی خوب تلاش میکنم اما خروجی ناامید کنندهست و فقط من نیستم، اکثر پسرایی که میبینم همین مشکل رو دارن.برام خیلی جالبه که غالب دخترا اگه پای حرفشون بشینی میگن که به غیر از خودشون همه ی همجنساشون آدمای ناجوریان و فکر میکنن خودشون تافته ی جدا بافته ه
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
دریانورچندصد مرد با صورت تراشیده و سیبیل پرپشت، کتوشلوار و کراوات به تن دارند. وقتی به هم میرسند، مثل مچگیرها دست یکدیگر را میفشارند، دستهای درهم گره شده را تا صورتشان بالا میآورند و سه مرتبه پشت دست یکدیگر را میبوسند.
آنسوتر، زنها با چادر گلگلی ایرانی ایستادهاند. از همین فاصله هم عطری که زدهاند به مشام میرسد.از ورودی بخش آقایان که وارد شدیم، هیبتی بزرگ جثه سد راهم شد. کسی که همراهم بود به نشانهی تأیید به او اشاره کرد و گفت: «دوستم طالبه.»کیفم را تفتیش کرد و راه باز شد.از سرسرایی
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
من ، عروسکی که از دستت افتاد و گم شد اما تو یاد گرفتی بدون من هم ادامه بدی. من ، سازی که کنج خونه خاک خورد و هیچ وقت اونطور که دوست داشت آواز نخوند. من ، نقشی که یک عمر تمرینش کردی اما هرگز اجرا نشد. من هملتی هستم که هنوز منتظرم جانم رو فدا کنم. و من ... عشقی که تمام شد اما تو رو تمام نکرد. ما دوستای تو هستیم که یکی یکی اینجا دفن شدیم و توی این آخرین لحظه فقط ماییم که همراهت موندیم. - نه من نمیخوام بمیرم.
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
دریانوردر اعماق تاریکی، نیمهجان و دورافتاده،آنجا که آسمان میغرد و خاکسترش را بر زمین سوخته میریزد، سایهای گمشده، فرسنگها دور از خانه، به پیش میرود.صدای خرد شدن سپرها و شمشیرها هنوز در سرش میپیچد و غرش طبلها دیوانهاش کرده است.
تاجی از تاریکی بر سرش روییده و در صفحهی سپید بیانتها، جز ردی از خون چیزی از خود باقی نمیگذارد.نعش برادرانی که از رویشان گذشته و تلخی خون روی لبهایش نشئهاش کرده؛ قدم به قدم تا عمق تباهی سقوط میکند.سرما را میشکافد و به پیش میرود، اما چشمان معصوم و چهرهی وحش
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
دریانورسردی سبزههای تر و تازه روی پوستم، بوی گلهای وحشی توی دنیای کوچیک و قشنگ من.
جیرجیرکهای خاکیرنگی که با نزدیک شدن پاهام میپریدن و سرخی زیر شکمشون دیده میشد. تمام دامنهی تپه رو دنبالشون میدویدم و اون بالا، بالای بالا، کنار حصارهای چوبی که درختهای گردو پشتشون تکون میخوردن، وارد مخفیگاه کوچیک و کاهگلی شخصی خودم میشدم.اون طرف حصارها چشمهی زلالی بود که خونهی چند تا ماهی کوچولوی عجیب و شفاف بود. کافی بود نوک انگشتت به کف چشمه بخوره تا خاک تهنشینشده بلند شه و آب یکدست چشمه رو مکد
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام